پیام زردکوه
گزارش برنامه دره سیر

برنامه دره سیر ۴ مرداد ۹۴

برای دریافت گزارش برنامه اینجا کلیک کنید

مدیر سایت

۹۵-۰۶-۲۱

گزارش برنامه جهانما

برنامه جهانما ۲۴ الی ۲۸ تیر ۹۴

برای دریافت گزارش اینجا کلیک کنید

مدیر سایت

۹۵-۰۶-۲۱

گزارش برنامه کلار

رنامه کلار ۲۳ مرداد ۹۴

برای دریافت گزارش برنامه اینجا کلیک کنید

مدیر سایت

۹۵-۰۶-۲۱

گزارش برنامه سفر به شمال

بنام سخاوتمند بخشاینده ی زیباییها”

برنامه شمال ۲۴ الی ۲۸ تیر ۹۴

موعد قراری که از روزها قبل توسط سرپرست با دوستان و همنوردان گذاشته شده بود، فرارسید. روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه راس ساعت ۵ بعدازظهرضلع جنوبی پارک تهلیجان. همنوردان یکی یکی آمدند و پازل تیم شکل گرفت. طبق رسمِ همیشه حلقه ی اعضا تشکیل شد و سرپرست محترم آقای وحید رییسی نکاتی که لازم بود قبل از سفر گفته شود از جمله مروری دوباره بر برنامه های پیش رو و توصیه های لازم را به گوش همنوردان رساند. ساعت حدود ۱۸ بود که اتوبوس اسکانیا با ظرفیت تقریبا تکمیل، شهرکرد را ترک کرد. در اصفهان همنورد دیگری بما پیوست و سپس در تهران نیز همچنین. همه چیز بدون وقفه پیش رفت و شب در آرامش سپری شد. تنها توقف تیم ساعت ۲۳ در ۶۰ کیلومتری شهرقم بمدت نیم ساعت جهت نماز و صرف شام بود. صبح روز بعد، ۸۰۰ کیلومتر آنطرفتر از بام ایران در استان مازندران همه چیز بوی تازگی میداد. ساعت ۶:۳۰ به محل قرار یعنی روستای سنگ ده رسیدیم و با همراهی دکتر امیری با دودستگاه نیسان بطرف محل کمپ که بنام “قرارگاه کوهستانی” میشناختنش براه افتادیم. ۵ دقیقه بعد در محل کمپ که در روستای سنگ ده واقع شده بود، مستقر شدیم. سنگ ده یکی از زیباترین روستاهای مازندران واقع در منطقه ی زیبای سوادکوه ودر ۳۰ کیلومتری شهر پل سفید قرار دارد.  پس از صرف صبحانه منتظر همنوردان دوست و میزبانان مهربان گروه کوهنوردی سبز تمیشه بودیم. با تاخیری حدودا دو ساعته که موجه مینمود دوستان گلستانی به سرپرستی شایسته ی سرکار خانم کشاورز با چند دستگاه خودروی شخصی بما پیوستند.

ساعت حدود ۱۰:۱۵ بدون اتلاف وقت بیشتر طبق هماهنگی قبلی با سه دستگاه نیسان مسیری ۳ ساعته بسمت آبشار اوبن را درپیش گرفتیم. دردل جنگل پیش میرفتیم و در مسیر صحنه های ناگواری از قطع درختان جنگلی جهت مصارف صنعتی چشم ها را می آزرد وبرای مایی که کمتر این صحنه ها را از نزدیک شاهدش بودیم دردآورتر و سختتر مینمود. اما انسان فراموشکار تا که چشمش به زیباییها می افتد گویی همه چیز فراموشش میشود! دیدن آبشار اوبن همان زیبایی وصف ناپذیری است که منتظرش بودیم. پس از پیاده شدن از نیسانها و یک پیاده روی کوتاه بالاخره میزبان جنگل با نوای دلنشینش مارا بسمت خود خواند. با پیراهن تمام حریرش که با آستَری از مخمل سبز آراسته شده بود به استقبالمان آمد. ساعتی در محضرش آرام گرفتیم و  عکس هایی به یادگار ثبت شد. آبشار تمام خزه ی اوبن با ارتفاع ۱۷۰۰ متر از سطح آبهای آزاد در دل جنگلهای دودانگه ی ساری جلوه نمایی میکند. اوبن در زبان محلی به معنی زیرآب است. این آبشار در مزر استانهای سمنان و مازندران واقع شده و به رودخانه ی شیرین رود میریزد. آب آبشار از چشمه ی طبیعی بالادست خود تغذیه میشود.  باری، تا ساعت ۱۴:۳۰ ناهار هم صرف شده بود و پس از آن از دوآبشار کوچکتر دیگر نیز در همان نزدیکی دیدن کرده بودیم. در تمام مسیر آقای دکتر امیری در مورد انواع گیاهان و درختان آن منطقه توضیجات کامل و جامعی ارائه میدادند و همنوردان بهره میبردند. تا ساعت ۱۶:۳۰ از جاذبه های آن جنگل بکر لذت بردیم. در طی مسیر گاهگاهی صدای دلنشین همنورد گرامی آقای تجاره که در لابلای انبوه درختان جنگل طنین دوچندانی میگرفت، حال و هوای خاصی به تیم می بخشید. ساعت ۱۶:۴۰ در مسیر بازگشت در جاده ی اصلی بودیم. ساعت حدود ۷ عصر در محل قرارگاه کوهستانی آرام گرفتیم و تا پاسی از شب دوستان هنرمند شمالی با نواختن ویولون و دف و همراهی صدای آقای تجاره شور و حال دوچندانی به جمع صمیمی دوستان دادند.

ساعت ۱ بامداد همه خوابیدند تا برای بیدارباش ۶ صبح روز بعد پرانرژی باشند. صبح روز دوم پنجشنبه تا ساعت ۸ همگی اعضا صبحانه خورده و آماده بودند. حدود ساعت ۸:۳۰ باز هم با سه دستگاه خودروی نیسان اینبار مسیری ۱۱ کیلومتری را طی کردیم تا به سه هزارسال قبل برگردیم! وقتی میگویند اینجا قطعه ای سه هزار ساله از تاریخ است انگار دست و دلت میلرزد. جنگل سرسبز و یکدستی که با گذشت بیش از ۳۰ قرن هنوز هم طراوت و استواری درختانش درس زندگی به ما میداد. صحبت از “جنگل مرسی سی” است.  بازمانده از دوران هیرکانی. درختان یکدست راش چنان باوقار و منظم و مرتب در برابرمان ایستاده بودند که گویی درمقابل ارتشی بلندقامت سان میبینیم! ساعت ۹:۳۰ را نشان میداد که پس از گرفتن عکسهای دسته جمعی گروهی نیم ساعتی نرمش کردیم و در ارتفاع ۱۹۰۰ متری براه افتادیم. در جای جای مسیر از اطلاعات دکتر امیری در مورد این جنگل حفاطت شده بهره بردیم. طولی نکشید که حدود یکساعت بعد به فاز دوم جنگل که گویا محیطی غیر طبیعی با درختانی جوان بود رسیدیم. در انتهای این مسیر به تپه و دشت فراخی میرسیم که گوسفندسرای بند بن با چند کلبه در آن قرار دارد که منظره ای زیبا را پدید آورده است، در کنار کلبه ها و گوسفندسرا چشمه ای با آب گوارا جاریست. ارتفاعات زیبای “خرونرو” با ساختاری صخره ای-دنده ای که یکی از مقاصد مهم کوهنوردان منطقه بشمار میرود نیز از این جنگل نمایان هستند. دوستانی همانجا از ما جدا شدند و چند متر بالاتر از درخت صاعقه زده نیز دیدن کردند. برای صرف ناهار بنا بر آن شد تا باز هم به جنگل بازگردیم ناگفته نماند که هوا هم آنروز با تیم ۵۷ نفری ما بنای سازش داشت. نه خبری از خورشید بود و نه گرما. همه جا ابر و مه! باورکردنی نیست اما در ظهر روز ۲۶ تیرماه در دل جنگل مرسی سی هوا سرد بود! تلی از آتش به همت دوستان در همانجا بپا شد و همگی دور آن حلقه زدند! صرف ناهار و ساز و آواز دوستان گرد آتش حال و هوایی دیگر داشت. حدود ساعت ۵ بعدازظهر دیگر وقت دل کندن از آن محیط بود. ساعت حدود ۷:۳۰ عصر به محل شبمانی بازگشتیم و به این ترتیب پرونده ی روز دوم سفر نیز بسته شد. آنشب بارانی نسبتا شدید بارش گرفت و پایانی زیبا به آنروز بخشید. فردای آنروز شنبه-۷ صبح بیدارباش بود و تا ساعت ۸:۳۰  همه صبحانه خورده و آماده ی حرکت بودند. اما بخاطر بارش دیشب برنامه ی بازدید از آبشار زیبا و مرتفع گزو لغو شد. با تصمیم سرپرستان بنا بر آن شد تا برنامه ی بازدید از “پل وِرِسک” از بزرگترین و قدیمی ترین پل های راه آهن سراسری ایران در ارتفاعات روستای ورسک در شهرستان سواد کوه جایگزین شود. تمامی وسایل را برداشته و برای آخرین بار از کمپ خارج شدیم و بسمت پل ورسک راهی.  این پل که از شاهکارهای مهندسی به حساب می‌آید در سال ۱۳۱۵ بازگشایی شد. پل ورسک که راه‌آهن سراسری تهران ـ شمال را به هم متصل می‌کند در ارتفاع ۱۱۰ متری از ته دره با دهانه ۶۶ متری و با وسایلی ابتدایی ساخته شد. پل ورسک در شمار مهمترین آثار فنی مهندسی راه آهن شمال ایران محسوب می‌شود که در مهرماه ۱۳۵۶ با شماره ۱۵۳۴ ثبت آثار ملی شده است. ورسک از جمله پل‌های استراتژیک ایران است که توسط شرکت سوئدی-دانمارکی کامپساکس و با تضمین ۷۰ ساله احداث شد.این پل در دوران جنگ جهانی دوم توسط چرچیل، نخست‌وزیر وقت انگلیس “پل پیروزی” لقب گرفت.همچنین در ۲۳ تیرماه ۱۳۲۴ بنابر پیشنهاد وزارت راه، پل ورسک به نام پل پیروزی نامیده شد. این پل فقط مخصوص عبور قطار است و در حال حاضر قطارهای مسافری تهرانساری و تهرانگرگان پس از گذشت بیش از ۷۰ سال هر روز چندین مرتبه از روی آن می‌گذرند. همچنین قطارهای باری و سوختی نیز از روی آن عبور می‌کنند. امروزه پل ورسک علاوه براهمیت ویژه در صنعت حمل ونقل، از جاذبه‌های سیاحتی ایران نیز محسوب می‌گردد. نام پل ورسک در کتاب رکورد گینس، در بخش پل‌های با ارتفاع بیش از ۶۱ متر به ثبت رسیده است. ساعت ۱۰:۳۰ را نشان میداد که با دو دستگاه مینی بوس و خودروهای شخصی دوستان شمالی به محل مورد نظر رسیدیم. از زیر این پل پرماجرا عبور کردیم و دردل کوه، آبشار صخره ای دیگری رخ نمایی میکرد. باز هم عکس یادگاری دوستان و از دور تماشای شاهکار مهندسی آنزمان…. پس از بازدید حدودا دوساعته از منطقه که پر بود از گردشگران بومی و غیربومی اینبار بسمت محل دیگری بنام “قلعه ی کَنگِلو” راهی شدیم. تصوری که در ذهنمان بود به مراتب با چیزی که از نزدیک شاهدش بودیم متفاوت بود! جلوه ای بی بدیل از مه که نیمی از آسمان را پوشانده بود و قلعه ای که برفراز کوه در میان دیگر کوههای سرسبز اطراف خود، خودنمایی میکرد. ناهار در همان نزدیکی حوالی ساعت ۱۲:۳۰ صرف و پس از آن با کوله های سبک آب در هوای مطلوب و ابری بسمت قلعه براه افتادیم. این قلعه یکی از دور افتاده‌ترین و آبادترین قلعه‌های سواد کوه بوده و به فاصله تقریبی ۲۰ کیلومتری در جنوب شرقی دوآب در شهرستان سوادکوه در نزدیکی روستای کنگلو روی صخره‌ای قرار دارد. نمای خارجی قلعه را یک باروی عظیم سنگی تشکیل می‌دهد که در قسمت میانی و طرفین آن، برج‌های دیده‌بانی تعبیه شده‌است. فضای داخلی این قلعه با توجه به بقایای آن، مدور و در دو طبقه ساخته شده‌بود که قسمت عمده آن از بین رفته و در حال ویرانی است. عمده مصالحی که در ساختمان قلعه به کار رفته عبارتند از؛ سنگ لاشه با ملات آهک و سنگ ریزه. زیباتر از قلعه مناظر چشم نواز اطراف بود. وقتی همه برفراز آن کوه رسیدیم سکوتی چنددقیقه ای بر فضا حاکم شد! گویی هیچکس دلش نمیخواست لحظه ای برای لذت بردن و بلعیدن آن همه زیبایی وقت هدر دهد! رویایی بود و دور از تصور….! ولی باید بازمیگشتیم فرصت اندک بود و راه دراز… ساعت حدود۱۶:۳۰ پای ماشینها جلسه ی آخر با حلقه ی اعضا شکل گرفت و با دوستان شمالی خداحافظی دلچسبی ترتیب داده شد. بماند که لطفشان بسیار بود و تا پارک بعداز پل سفید و تا لحظه ی سوار شدن در اتوبوس برگشت، بدرقه مان کردند. ساعت حدود ۱۸:۳۰ همگی سوار بر اتوبوس آماده ی حرکت بسمت شهرکرد بودیم. در طی مسیر به ترافیک برنخوردیم و مسیر روانی تا تهران داشتیم. فقط شب حوالی تهران بین راه جهت صرف شام توقف یکساعته ای بود. صبح روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ساعت ۶ همگی افراد کوله بار خاطرات شگرف خود را در شهر خود برزمین گذاشتند…

جای دوستان غایب در این سفر، خالی….

 مژده ابراهیمی دهکردی

مرداد ۱۳۹۴

مدیر سایت

۹۵-۰۶-۲۱

گزارش برنامه جزیره رنگین کمان

جزیره رنگین کمان هرمز (۱۸ تا ۲۱ آذرماه ۱۳۹۴)

اینجا هرمز است؛ شگفتی زمین شناسی ایران و جهان… جایی که خاک سرخ و کوههای رنگارنگ گرد هم آمده اند تا یکی از عجایب خلقت به وجود آید؛ جزیره ای که برای زمین شناسان آزمایشگاهی تحقیقاتی است و برای هنرمندان تابلوی نقاشی بی کم و کاست.

خلیج فارس جزایر متعددی دارد اما هرمز منحصربه فرد ترین آنهاست و این را به خاک رنگین کمانی اش مدیون است. شاه کلید ورودی خلیج فارس که در مجاورت تنگه هرمز قرار دارد. این خاک انواع کانی ها را که شکل دهنده سنگ ها هستند در خود جای داده تا خاک رنگارنگی به وجود آید و جزیره هرمز نام بگیرد. البته نام این جزیره، یادگار روزگاری است که مردمانش هنوز به خاطر هجوم مغولان، بندر معتبر هرمز و یا هرمزد را در مصب رود میناب با خلیج فارس ترک نکرده بودند و اینجا ساکن نشده بودند اما قدمت به وجود آمدن این جزیره بیش از اینهاست؛ زمانی که هنوز انسان پا به این کره خاکی نگذاشته بود.

اغراق نیست اگر بگوییم که خاک تاکنون این همه طیف رنگی را در خود جای نداده است. جزیره رنگارنگ هرمز برای خود جعبه مداد رنگی کاملی است و رنگ های متنوع آن هر چشمی را خیره می کند. جزیره هرمز، یک جزیره معمولی نیست؛ توده گنبدی بیضی شکل نمک است که از سطح آب بیرون آمده. اگر چه همه سوی هرمز همانند همه جزیره ها به آب میرسد اما خشکی برآمده اش توده بزرگ نمکی است؛ نه سنگ و خاک.

پس از ۱۶ ساعت طی مسیر با اتوبوس، بالاخره تیم ۳۷ نفری پیام زردکوه به سرپرستی نام آشنای جزایر جنوبی آقای وحید رییسی طلوع آفتاب نوزدهم آذرماه را در بندرعباس تماشا کرد. بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر آنطرفتر همه چیز حال و هوای دیگری داشت. از دیدن مردمان بومی با لباسهای تابستانی در فصل پاییزگرفته تا آبی مواج و افق بی نهایتِ خلیج فارس؛ همه اش زیبا بود و برای ما شگفت انگیز!

اتوبوس نه چندان مرغوب ترمینال که تفاوت آب و هوای هر قسمت از داخل آن به اندازه ی تفاوت آب و هوایی شهرکرد و بندرعباس چشمگیر بود! ما را تا اسکله ی شهید حقانی رساند و رفت. ساعت حدودا ۸ و ۳۰ دقیقه را نشان میداد که علی الرغم تجمع مسافرین پشت درهای بسته ی بندرگاه و ممنوعیت حرکت شناورهای قشم آن هم به علت نامساعد بودن شرایط دریا، ما که مقصدمان جزیره ی هرمز بود تایید خروج گرفتیم و از میان انبوه جمعیت وارد اسکله شدیم و چیزی نگذشت که خود را در اتوبوس دریایی دیدیم. حدود ساعت ۱۰ پس از طی ۹ مایل دریایی که ۴۵ دقیقه بطول انجامید، وارد جزیره ی رنگین کمان ها شدیم و برنامه آغاز شد. ابتدا جهت استقرار و اسکان دو شبه وارد تربیت بدنی هرمز شدیم و پس از مستقر شدن، در محوطه ی زمین چمن ورزشگاه حلقه ی آشنایی و بعهده گرفتن وظایف از طرف سرپرست شکل گرفت و پس از آن نیز ناهار صرف شد. ساعت ۱:۳۰ دقیقه را نشان میداد که همه ی افراد با کوله های سبک آب و تنقلات آماده ی پیاده روی بودند. از کوچه پس کوچه های این جزیره ی غنی اما فقیر عبورمیکردیم و برق چشمان قانع و معصوم کودکان آن کوچه ها که در شرایطی کاملا ابتدایی و با حداقل امکانات معیشتی روزگار میگذراندند، قدمهایمان را بدرقه میکرد… گنجی عظیم زیر پایشان بود ولی فقری بی نهایت در وضع بهداشت و پوشاک و تغذیه شان موج میزد! تاسف بار بود….

باری؛ حدود نیم ساعت بعد به قلعه ی پرتغالیهای هرمز رسیدیم با آن خاک سرخ معروفش… تمام بنا هنوزهم پس از قرنها رنگ خود را حفظ کرده بود. در سال ۹۰۹ دریانورد پرتغالی آلفونسود آلبوکرک که به مستعمرات پرتغال در آسیا سفر کرده بود بر حسب اتفاق گذرش به خلیج فارس افتاد و با آن نواحی آشنایی پیدا نمود و بلافاصله با حضور در دربار مانوئل پادشاه پرتغال طرح خود برای اشغال جزایر خلیج فارس را ارائه نمود و به تصویب رساند. او در سال ۹۱۲ به خلیج فارس بازگشت و پس از کشتار و وحشیگری فراوان موفق به فتح هرموز در سال ۹۱۳ گردید و قلعه‌ای در جزیره هرمز ساخت.

مردم هرمز در طول سالهای اشغال مکرراً سر به شورش برداشتند که مهم‌ترین این شورشها مربوط به سالهای ۹۱۹ شمسی، ۹۲۵ شمسی، ۹۲۸شمسی و ۹۵۷ شمسی بوده‌اند. جزیره در سال ۱۰۳۱ توسط یکی از امرای شاه عباس به نام امام قلی خان از اشغال خارج و آزاد گردید. هم اکنون آثار و خرابه‌های ابنیه و قلعه پرتغالی‌ها و توپهای آن در شمال جزیره در نزدیکی آبادی‌های فعلی دیده می‌شود.

در نزدیکی قلعه از کلیسای معروف به کلیسای مرجانی هم بازدید کردیم که در نوع خود بی نظیر بود! تنها کلیسای مرجانی دنیا… اینها را از زبان فردی مسئول و راهنمای بومی آن محل شنیدیم..

افراد تیم در این چندساعت غبار خستگی از تن زدودند و با دیدن اینهمه شگفتی از خاکهای رنگی تا سنگهای الوان، از فلامینگوهای زیبا تا افق بی کران دریا گذر زمان را متوجه نشدند! ولی ساعت ۴ بعدازظهر و هوا رو به تاریکی بود که راه برگشت بسمت کمپ را در پیش گرفتیم و تا ساعت ۵:۳۰ هرکس مایل بود غذای محلی میگو یا ماهی را هم برای شام اول سفارش داده بود. تا غذا آماده و به کمپ میرسید، حدود دو ساعتی هنوز فرصت بود بیشتر بچه ها از این فرصت استفاده کردند و در سالن سرپوشیده ی تربیت بدنی ساعاتی مشغول بازی والیبال شدند که آن هم شور و هیجان خاص خود را داشت….

فردای آنروز یعنی جمعه ۲۰ آذرماه ساعت ۵ صبح بیدار باش افراد بود و ساعت ۵:۳۰ حرکت بسمت ساحل برای از دست ندادن طلوع زیبای آفتاب در پشت افق های دریا… پس از چند عکس یادگاری با خورشید، تیم باید برای پیاده روی طولانی دورتا دور جزیره آماده میشد. نیم ساعتی نرمش کردیم و با انجام حرکات کششی آماده ی حرکت شدیم. در طول پیاده روی آنروز معنی واقعی جزیره ی هفت رنگ را از نزدیک لمس کردیم و شناختیم، درختان حرا را دیدیم با آن ریشه های بیرون از خاک، این درختان هم محجوب و خودکفا بودند درست مانند مردمان آن سرزمین! ریشه ها آب شور دریا را با فیلتر خودشان تبدیل به آب شیرین میکنند تا بتوانند جسم نحیفشان را با آن آب تغذیه کنند! شگفت انگیز بود، انسان از خودش در برابر اینهمه بی نیازی این درختان خجالت میکشد!

ساعت حدود ۸ بود که تیم برای صرف صبحانه توقفی داشت. در طی مسیر بچه ها برای گرفتن عکس یادگاری هرجایی که مناسب بود می ایستادند. ساعت درست ۱۱:۲۷ دقیقه را نشان میداد که باوجود بالا آمدن آب دریا توانستیم از زیباترین قسمت آن مسیر که تنگه ای بود طاق مانند و بی نظیر دیدن کنیم در جاهایی حتی تیم مجبور شد به آب بزند که آن هم در نوع خود جزء جاذبه های مسیر شد!  در نزدیکی همان محل در جایی که تاسیساتی مستقر بود از ساعت ۱۲ تا ۱ ناهار صرف شد. پس از آن در ساعت ۱:۱۵ دقیقه تیم قصد پیاده روی در ادامه ی ساحل را داشت که آب بیش از آن اجازه ی طی مسیر در کنار ساحل را نداد. همانجا آخرین تقطه ی پیاده روی ساحلی شد تا ساعت ۲ به گرفتن عکس یادگاری و لذت بردن از دریا گذشت و با توجه به شرایط بنا بر آن شد تا از کوه سست قرمز رنگ آنجا که از قبل آقای طالب پور مسئول فنی گروه برای برآورد آن و دادن تاییدیه زودتر از ما به آنجا رفته بودند، صعود کنیم. تا ۴:۴۵ دقیقه خودرا در جاده ی معروف به جاده ی خاک سرخ یافتیم و در آن  ادامه ی مسیر دادیم. امسال از فرش بزرگ و رنگین خاک و ماسه هم خبری نبود و فقط جای آن پیدا بود. پس از دقایقی پیاده روی با توجه به وضعیت پای یکی از همنوردان که در جریان عبور از آب کنار ساحل آسیب دیده بود، تیم دو گروه شد و گروهی با ماشین های کرایه و گروهی هم پیاده راه برگشت را در پیش گرفتند. گروه سواره بیست دقیقه بعد به کمپ رسید و گروه پیاده یکساعت بعد.

صبح روز آخر ساعت ۶:۳۰ دقیقه محل کمپ را با تمام وسایلمان ترک کردیم و بسمت اسکله ی هرمز پیاده به راه افتادیم و حدود ساعت ۸ صبح به اسکله رسیده و ۴۵ دقیقه ای معطل شدیم تا شناورها برسند و مسافرگیری کنند. ساعت ۱۰ وارد اسکله شهید حقانی شدیم و کوله ها را پشت درهایش بر رمین گذاشتیم. بنا بر آن بود که تا زمان رسیدن اتوبوس سه چهار ساعت وقت باقیمانده را در بازار حوالی اسکله بگذرانیم. همان شد و بالاخره ساعت ۲:۳۰ همه ی افراد سوار بر اتوبوس بودند و راه بازگشت بسمت شهرکرد را درپیش گرفتیم…. در طول شب تنها دوجا توقف داشتیم، که صرف شام یکی از این دو توقف بود. و سرانجام، بامداد یکشنبه ۲۱/۹/۹۴ راس ساعت ۴:۵۰ دقیقه تیم پیام زردکوه بار دیگر کوله بار تلخ و شیرین خاطرات سفرش را در شهرکرد بر زمین گذاشت…

جای همه ی دوستان غایب در این سفر، خالی….

مژده ابراهیمی دهکردی

 اذر ۱۳۹۴

مدیر سایت

۹۵-۰۶-۲۱