پیام زردکوه
گزارش برنامه جزیره ی قشم

“بنام خدایی که از شدت حضــور ناپیداست…”

برنامه قشم ۲۰ تا ۲۴ بهمن ۹۳

 

ساعت ۷:۳۰ بعدازظهر روز دوشنبه ۲۰/۱۱/۹۳ تیم ۴۴ نفری پیام زردکوه به سرپرستی آقای وحید رییسی طبق قرار قبلی در پارک تهلیجان با یک دستگاه اتوبوس اسکانیا شهرکرد را به مقصد جزیره ی قشم ترک کرد. قبل از حرکت حلقه ی آشنایی افراد گروه شکل گرفت و همسفران یکدیگر را شناختند، همچنین وظایف از همان ابتدا تقسیم و حتی صندلی های دوستان نیز از قبل مشخص شده بود. در تمام طول شب جز یکبار و یک توقف کوتاه، پیوسته طیِ مسیر شد. مسیر حرکت بطرف بروجن و از آنجا شهرضا وآباده و شیراز و… بود. ساعت ۱۱ صبح روز بیست و یکم بهمن ماه به بندر خمیر رسیدیم و ازساعت ۱۱:۲۰ در صف انتظار لنج در بندر پُهل ماندیم… صبحانه نیز قبلا در ماشین و حین حرکت صرف شده بود. ساعت ۱۱:۴۸ دقیقه را نشان میداد که اتوبوس ما البته با تدابیری که سرپرست محترم و تیم اجرایی ایشان دیده بودند، خارج از صف موفق به سوار شدن در لنج شد و بطرف لافت حرکت کرد. بعد از پیاده شدن از لنج و پیمودن مسیری کوتاه به قلعه ی پرتغالی های قشم رسیدیم و در ساعت ۱۲:۳۰ ناهار در همانجا صرف شد. پس از آن تیم به بازدید از آن مخروبه که گویا زمانی قلعه ی پرتغالیها بوده پرداخت و از بادگیر قدیمی آن منطقه نیز دیدن کرد. همه چیز آنقدر بوی کهنگی و غربت میداد که جذابیتهای تاریخی این دو مکان را در خود حل کرده بود! همه اطراف پر از زباله، پر از خرابه، پر از بی کسی…. با خود فکر میکردم که اگر چنین محل های باستانی هرچند کوچک و بی نام و نشان در کشور دیگری جز کشور ما بود، آیا به همین شکل به دست فراموشی و فرسودگی سپرده میشد؟ …….   باری، ساعت ۳ بودکه بسمت یک مکان دیدنی راهی شدیم، “تنگه ی چاهکوه” نامش بود و حداقل اسم و رسم و نشانی در ابندای راهش گذاشته بودند تا شناسنامه ای باشد برای معرفی به بازدید کنندگانش… از جاییکه پیاده شدیم تا رسیدن به محل مورد نظر شاید نیم ساعتی پیاده روی داشتیم. اما دیدن آن تنگه براستی که ارزشش را داشت. مناظرش چیزی شبیه کلوتهای کویر شهداد ودرجاهایی نیز شبیه قندیل های غار سراب بود! حیرت انگیز بود و باشکوه! بی سبب نیست که این تنگه جزء عجایب هفتگانه ی جزیره ی قشم نام نهاده شده است. موقعیت جغرافیاییش در شمال غربی جزیره و حدود ۱۰۰ کیلومتری خود شهر قشم می باشد. این تنگه بصورت کاملا طبیعی و طی میلیونها سال فرسایش ماسه سنگها ایجاد شده است. هنوز هم میشد امواج دریا را بر پیکره ی این دیواره های زیبا و پرنقش و نگار مشاهده کرد. در ابتدای تنگه ی چاهکوه، چهار حلقه چاه حفر شده است تا آب از قسمتهای مختلف تنگه توسط نهرها به آن هدایت شود. فردی محلی پای یکی از این چاهها که هنوز آب داشت بصورت ستنی آب را به بالا می کشید و به بازدیدکنندگان تعارف میکرد. ساعت حدود ۱۷:۴۵ بود که سوار ماشین شدیم و بطرف اسکله ی طبل-یعنی جاییکه از قبل توسط سرپرست برای اسکان و استراحت شبانه منظور شده بود- به راه افتادیم. ساعت ۱۹ شام در همانجا صرف شد و کمپ با برپایی چادرها شکل رسمی به خود گرفت. ساعت ۱۰ شب همگی افراد خسته از راه و روزی که طی شده بود، به خواب عمیقی رفتند. از قبل برای روز بعد ساعت ۵:۳۰ صبح بیدارباش اعلام شده بود، همگی بیدار شدیم و تا ساعت ۷:۲۰ صبحانه هم صرف شد و تیم آماده ی حرکت بود. در همانجا بود که دوستانمان از تهران نیز بما پیوستند. در ابتدا بسمت اسکله “کندالو” رفتیم و با قایق های کوچک ۱۲-۱۰ نفره بسمت جزیره ی هنگام رفتیم. در مسیرآبی همراهانی داشتیم که گویا اسکورتهای ما تا رسیدن به مقصد بودند! دلفینهای زیبای براقی که بصورت گروهی و با هم از آب بالا می آمدند و باز ناپدید میشدند! به هر سمت که نگاه میکردی میشد رقصشان را درآب دید! فوق العاده و تماشایی بودند! به هنگامِ رسیدن به “هنگام” از بومیانی که درآنجا جهت فروش محصولات خوراکی و تزئینی شان آمده بودند و بساط به راه انداخته بودند،  از جنس دریا چیزهایی به یادگار خریدیم و از خوراکی های محلی شان مانند سمبوسه ی میگو و پیراشکی قندی و میوه ی کُنار لذت بردیم. ازآنجا ساعت ۱۰:۳۰ بود که بازهم به اسکله ی طبل برگشتیم و پس از برداشتن ناهار و اغذیه و آب با قایق اینبار بسمت جنگل حرا رفتیم. قایق ها در جنگل حرا که وسط آب بود ما را گذاشتند و برگشتند، اما دوست عزیز، عبدالله ایرانی که از بدو ورودمان به جزیره همراه ما بود و تمهیدات مناسب را برای راحتی ما فراهم میکرد، اینبار نیز با قایق شخصی خود در کنارمان ماند. چرا که برنامه ی هیجان انگیز دیگری منتظرمان بود! پس از پیاده شدن از قایق و ورود به جنگل حرا که به این آسانی ها نبود و گل و لای عمیقی را باید با پای برهنه پشت سر میگذاشتیم تا به خشکی برسیم، کمپ برقرار شد و تیم به خوردن ناهار مشغول.. پس از صرف غذا که در زیر آفتاب سوزان جزیره انجام شد، با برنامه ریزی سرپرست، بصورت گروههای ۸-۷ نفری با قایق عبدالله ایرانی و با سرپرستی وی به محل مناسبی برای ماهیگیری رفتیم و با قلابهای ساده ی ماهیگیری بمدت ۲۰ تا ۳۰ دقیقه شانس خود را امتحان کردیم . بعضی ها دست خالی برمی گشتند و بعضی دست پر! به نوبه ی خود تجربه ی بسیار جالب و هیجان انگیزی بود! در همین حین بقیه بچه ها مشغول بازی های دسته جمعی با توپ شدند تا زمان انتطار را به بهترین شکل ممکن سپری کنند. برنامه آخر در جنگل حرا و در تاریکی مطلق هوا، برپایی آتش و حلقه ی اعضاء بدور آن و البته کباب ماهی هایی بود که سهم آنروز تیم از دریا بود… ساعتِ حدود ۸:۳۰-۸ ؛ بصورت گروههای چندنفری به سمت اسکله ی طبل بارگشتیم تا شام صرف شود و برای فردای آنروز استراحت کنیم. صبح روز سوم ۲۳/۱۱/۹۳ ساعت ۵:۳۰ بیدار باش بود و تا ۷:۳۰ آماده ی حرکت بودیم بسمت بندری به نام “سوزا”. تا ساعت ۱۱:۲۰ صبح پیاده روی جذابی داشتیم در کنارآب و با پای برهنه! در تمام طول مسیر، دریا با موجهایش بوسه زنان و خوشامدگویان به سویمان می آمد و بازمیگشت؛ در این رفت و آمد صدفها و سنگهای زیبایش را با دست و دل بازی بی کرانش به پایمان میریخت و ما نیزهر از گاهی تعدادی از آنها را به یادگار برمی داشتیم… برنامه ی بعدی رفتن به سمت بازار قشم بود. سوار بر اتوبوس راهی بازار شدیم و تا ساعت ۸ شب اجازه ی خرید و گردش در بازار داشتیم. بازار در واقع آخرین برنامه ی تیم قبل از بازگشت بود. با نظر سرپرست بنا بر آن شد تا همان شب از جزیره خارج شویم و ریسک ماندن و برخورد به شلوغی آخرین روز تعطیلات را به حداقل برسانیم. همان شد، با لنج از جزیره خارج شدیم و راه بازگشت را شبانه در پیش گرفتیم. البته تیم در آن روز بسیار خسته بود و بازگشت سریع و خوابیدن در اتوبوس در تمام طول شب کمی سخت گذشت. در مسیر فقط یکبار توقف کوتاهی داشتیم و به علت خستگی مفرط افراد، خواب جای شام را هم گرفت! صبح روز چهارم ۲۴/۱۱/۹۳ ساعت ۵ صبح بود که به شهر شیراز رسیدیم و صبحانه را در خانه ی داریوش کبیر(تخت جمشید) صرف کردیم. در این بین هرکس مایل بود از تخت جمشید نیز بازدیدکرد. ساعت حدود ۱۱ صبح بود که برای آخرین بار سوار اتوبوس شدیم و مستقیم بطرف شهرکرد به راه افتادیم و ساعت حدود ۵ بعدازظهر۲۴ بهمن ماه، تیم صحیح و سالم در شهرکرد کوله بار خاطرات خود را زمین گذاشت….

 

مژده ابراهیمی دهکردی

مدیر سایت

۹۵-۰۶-۲۱